با همهی بی سر و سامانیام باز به دنبال پریشانیام طاقت فرسودگیام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیام آمدهام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظهی طوفانیام دلخوش گرمای کسی نیستم آمدهام تا تو بسوزانیام آمدهام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانیام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانیام؟ حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانیام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست تشنهی یک صحبت طولانیام ها به کجا میکشیام خوب من؟ ها نکشانی به پشیما
برچسب:
نویسنده: پارسا عباسیان
ای نکویان که در این دنیائید / یا از این بعد به دنیا آئید اینکه خفتست در این خاک منم / ایرجم ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا / یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده به دنیا فن من / مدفن عشق بود مدفن من هرکه را روی خوش و خوی نکوست / مرده و زندۀ من عاشق اوست آنچه از مال جهان هستی بود / صرف عیش و طرب و مستی بود من همانم که در ایام حیات / بی شما صرف نکردم اوقات تا مرا روح روان در تن بود / شوق دیدار شما در من بود بعد چون رخت زدنیا بستم / باز در راه شما بنشستم گرچه در زمان حاضر به خاکم مأواست /
برچسب:
نویسنده: پارسا عباسیان
به سراغ من اگر می آیید ،پشت هیچستانم .
پشت هیچستان جایی است .پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد هایی است که خبر می آرند ، از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک .روی شن ها هم ، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند .پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است :تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید .آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی ، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است .منبع : هشت کتاب / سهراب سپهری نوشته شده در تاریخ : 1401/06/21توسط : iRAJ.n.sIs
برچسب:
نویسنده: پارسا عباسیان